تبليغاتX
شب مهتابی
شب مهتابی

...دوستی واقعی تخمین احتیاج دیگران است ... نه اظهار نیاز خویشتن


گفته بودم شعر بدین به اسمتون می زارم تویه وب لاگ 

عاشقانه از تو گفتن
فصل آغاز سلام
با تو بودن
جون ﺳﭙردن
خط ﭘایان کلامه

                         بی تو بودن
                         حرف تلخه قصه ای که نا تمامه 
                         عکس تو خورشید قلبم
                         تا ابد سوی نگامه

                                                          تو کدوم باغ خیالی
                                                          عطر شبنم رو تو داری
                                                           این همه نو رو ستاره
                                                           واسه شب هدیه می یاری

                           ای تولد دوباره
                            ای حضور خوب و ساده
                            یه چراغ روشنی تو
                            تو عبور از شب و جاده

عاشقانه با تو باید
رفت به سوی صبح دیدار
لحظه ها رو جستجو کرد
تو رو دید در وقت دیدار

                           توای که همیشه هستی
                            چشمات می گه عاشق هستی
                             تو کلام خوب عشقی
                             دل به عشق من تو بستی

                                                          تو کدوم باغ خیالی 
                                                          عطر شبنم رو تو داری
                                                           این همه نو رو ستاره
                                                           واسه شب هدیه می یاری

                                 ای تولد دوباره
                                  ای حضور خوب و ساده
                                  یه چراغ روشنی تو
                                   تو عبور از شب و جاده..........

                                                   ممنونم از مهتاب عزیز

پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 توسط مسعود |

فقط با تو ( تو که می تونی ... )

سلام...

پشت ستونی سیمانی ، پناهی برای من نبود جز خدا ... در میان تمام غمها یه روز از راه

رسید . و آبی ترین پنجره ی احساس را به رویم گشود . من نیز عاشقانه های پاییزیم را به او

تقدیم کردم تا در نگاهش بهاری باشم ...

دوباره متولد شدم . در ششمین روز از ماه دوم بهار . و اینبار دیگر اشتباه نکردم . در اولین

 لحظه حیات نو به جای گریه شعر خواندم و قدر گیسوان مادرم را دانستم .

یک ساله شدم . یک سال نوشتم . از تمام چیزهایی که دوست داشتم ، از خوبی ها و بدی

های زندگی ، از دلتنگیهای شبانه ام ، از..

با مصرع :

شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد                    من مرثیه گوی دل افسرده ی خویشم

شروع کردم . بعد از 365 روز هنوز شاعر نشده ام . دل افسرده ام هنوز برای خود مرثیه

 می خواند و شعر واژه ای سه حرفی است که هنوز برایم نا مفهوم باقی مانده است .

 قلبم ادامه خواهد داد . همیشه با ان...

می خواهم عاشقانه های پاییزیم را به دل بسپارم . دیگر نمی توان عاشقانه گفت ، دو سه

شعر عاشقانه که بلد باشی همه فکر می کنند

شکستنی هستی . انوقت سنگ مفت و شیشه مفت .....

حال به مفهوم باران بیشتر می اندیشم . باران که ببارد مرا به خاطر بیاور ای همسایه .

اهنگ باران طنین خانه ی جدیدم را به همراه دارد . پسری از نسل باران تولد خود را جشن

می گیرد .

از تمام شما همرهان ممنونم . از همراهیتان و از مهربانی هایتان . و از لطف سرشارتان .

در خلوت جدیدم منتظر قدم های سبزتان هستم .

                                                      خداحافظ عاشقانه های پاییزیم....

پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 توسط مسعود |

اتل متل حكايت ، هزار و يك روايت ، حكايت از تو و من، مونده تو كوي و برزن ،

اين حكايت دروغ نيست ، چراغ بي فروغ نيست ، قصه ي بار و دوشِ ،

عشقِ يه مشكي پوشه، حرفِ دودوتا چهارتاست ،

قصه ي موج و درياست ، نقلِ يه مشكي پوشه ، كه عشقش آبروشه ،

بذر جدايي كاشتن ، غم به دلش گذاشتن ، شاد بود از اشكِ عشقش ،

مشكي پوش رفت و خوندش ، نيازش از زمونه، يه دل بود و يه لونه ،

كه توش ترانه باشه ، موندن بهانه باشه ، غصه براش شيرين بود ،

چون عشقش بهترين بود، عشقش پر از خدا بود ، صداش بي انتها بود ،

اتل متل يه قصه ، بي غم و درد و غصه ، قصه اي كه هنوزم ، تو گفتنش مي سوزم ،

مشكي پوش مثلِ سنگِ ، با غصه هاش مي جنگه ، مي جنگه تا هميشه ،

قصه تموم نمي شه ، قصه تموم نمي شه

پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 توسط مسعود |

به نام او كه زيباست !

تو يعني مهرباني با قاصدك ها ، تو يعني رقص خوب شاپرك ها ،

تو يعني يك بغل عطر اقاقي ، تو يعني مستي و محراب و ساقي ،

تو يعني هديه اي از بهترين يار ، تو يعني بوسه اي با تن تبدار ،

تو يعني عشق و مستي و شور هستي ، تو يعني قبله گاه و بت پرستي ،

تو يعني هر نفس هر كجا كه بودن به ياد عشق تو لب ها گشودن .

 

پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 توسط مسعود |

خدايا به من زيستی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زيستن گذشته است حسرت نخورم. و مردنی عطا کن که بر بيهودگيش سوگوار نباشم. برای اينکه هر کس آنچنان ميميرد که زندگی ميکند.خدايا تو چگونه زيستن را به من بياموز چگونه مردن را خو خواهم آموخت.

خدايا رحمتی کن تا ايمان نان و نام برايم نياورد. قدرتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ايمانم افکنم.تا از آنهايی باشم که پول دنيا را می گيرند و برای دين کار می کنند. نه از آنهايی که پول دين را ميگيرند و برای دنيا کار ميکنند....

دکتر علی شريعتی

چهارشنبه سی ام شهریور 1384 توسط مسعود |

در اين غفلت روزمرگي

از قول كدام باران نيامده در كوير
چشم ها را به آسمان دوخته ايم
به كدام توشه از اميد وصل
دل شكسته را پيوند مي زنيم
در اين نخوت خزاني زندگي
نفهميديم چرا
بي سبب ، صبوري مي كنيم
به گاه غفلت خاموش روزمرگي
روزي فرا مي رسد
تابوت انسانيت را به دوش مي كشيم

چهارشنبه سی ام شهریور 1384 توسط مسعود |

گفته بودم بر میگردی

هان ....
آمدی ؟
خبرت بود که بر می گردی
پس چرا این همه دیر؟
به کدام وعده ی دل دریایی
در کویرقلبی هرجایی
پی قطره ی عشق می گشتی ؟
واژه های بی خیال شعرت کو؟
آن همه احساس مانوس بی مزار
در کدام پستوی نفرت جا مانده ؟
به یادت هست
وقتی درپی پچ پچه های
بیوه ی جادوگر باد
شوق کنان می رفتی
گفتم بودم که بر میگردی
حال این تو و این جاده ی تنهایی

چهارشنبه سی ام شهریور 1384 توسط مسعود |

اینم یه گزارش قشنگ از رضا صادقی که عشقه خیلی هاست ، مخصوصا خودم ...

چه بپسنديم و چه نپسنديم رضا صادقی يا بهتر بگوييم آثار رضا صادقی در يکی دو سال اخير به شدت مورد توجه عامه مردم قرار گرفته است.
آهنگ‌هايی مثل «مشکی رنگ عشقه» و «داشتم فراموشت می‌کردم» تا مدتها بين مردم دست به دست می‌گشت و مردم حتي نام خواننده اين آثار را نمی‌دانستند. هر چند که از رضا صادقی به اندازه چند آلبوم آهنگ در دسترس است - و خودش هم اين مجموعه آهنگ‌ها را در سايتش قرار داده است - اما صادقی نخستين آلبوم رسمی‌اش را پس از کش و قوس‌هاي فراوان برای گرفتن مجوز طی يک ماه آينده به بازار عرضه خواهد کرد.
رضا صادقی اغلب شعرهايش را خودش می‌گويد و برای کارهايش خودش آهنگ می‌سازد.
هر چند که آهنگ‌های صادقی خيلي بر اصول آکادميک و علمي موسيقي منطبق نيستند، اما صميميت و سادگی‌ای که در کارهای صادقی وجود دارد باعث محبوبيت برخی آثارش شده است. علاقه خاص او به رنگ مشکی که در کارهايش هم منعکس شده از ويژگی‌های خاص اوست.
صادقی خود هم به همه اين نکات معترف است، آنجا که به ما می‌گويد: «خدا وکیلی من نه می‌خواهم خواننده باشم نه شاعر و نه نوازنده. اصلا این کاره نیستم. فقط می‌خواهم فکرهای اندک خودم را ارائه بدهم که نمی‌دانم می‌تواند از نظر بقیه قابل قبول باشد یا نه.»
رضا صادقی متولد ۱۳۵۸ دیپلمه‌ی انسانی‌ست و شهر خودا بندرعباس را رها کرده و برای پیشرفت و گسترده کردن کارش به تهران آمده است. پس از چند بارتماس برای انجام گفتگو - که صادقی انجام گفتگو را به مشخص شدن تکليف مجوز آلبومش منوط می‌کرد - موفق به گفتگو با او شديم.

 

برای مشکی‌پوشیدن تعمدی دارید؟


نه. فقط لذت می‌برم. اتاق من هم مشکی هست. اصلا تعمد خاصی ندارم و چیزی رو هم القاء نمی‌کنم.
چند وقت پیش یکی از دوستانم وقتی اتاقم رو دید گفت که خیلی قشنگه! من هم اتاقم رو مشکی رنگ می‌کنم. گفتم تو ابلهانه‌ترین کار ممکن رو می‌کنی! چون این کار برای من قشنگ هست که دوستش دارم اما تو فقط می‌خواهی ادا درآوری...

 

به کجا می‌خواهید برسید. نقطه‌ی ایده‌آل شما کجاست؟


رک بگویم که اصلا تو فکر ماهواره و تلویزیون و این مجله و آن مجله نیستم. همین‌طور که می‌بینید کارهای من بیرون آمده ولی خیلی‌ها من رو نمی‌شناسند. از این‌که کارهایم غیرمجاز پخش شده ناراحت نیستم. خیلی هم خوشحالم از اینکه یک نفر کار مرا می‌شنود و یا خوشش می‌آید، یا بدش. حتی کسی که از کارم بدش می‌آید برایم لذت‌بخش هست! نمی‌خواهم شعار بدهم ولی کسی که بد می‌گوید حتما نسبت به کار من بی‌تفاوت نبوده.
من دراین راه می‌خواهم یک سری اعتقاداتی رو که قبول‌شان دارم و باور کرده‌ام و دارم با آن‌ها زندگی می‌کنم در آثارم بیان کنم و به آنها برسم.
همین که پیش خودم بگویم که آقا رضا تو توانستی برایم بس است. خدا وکیلی من نه می‌خواهم خواننده باشم نه شاعر و نه نوازنده . اصلا این کاره نیستم. فقط می‌خواهم فکرهای اندک خودم رو که نمی‌دانم می‌تواند از نظر بقیه قابل قبول باشه یا نه ارائه بدهم. توی این راه هم به کسی نیاز ندارم. نمی‌خواهم بگویم که من دراین راه نیاز به پشتیبان دارم. من همیشه گفتم که نون عشق‌و می‌خورم منت نونوا ندارم...

 

یعنی در حقیقت موسیقی برای شما یک ابزاره؟


دقیقا. در مقابل بزرگان گزافه‌گویی محض است که بخواهم بگویم که من موسیقیدان هستم. در زمینه‌ی موسیقی من تحصیلات آکادمیک نداشته‌ام و بد و بیراه می‌دانم به اهل موسیقی اگر بگویم که رضا صادقی یک موسیقیدان هست.
همانطور که شما گفتید موسیقی برای من یک ابزار زیباست که زیبایی‌های در ذهنم رو با آن القاء کنم.

 

خودمانی بودن او به ما این اجازه را می‌داد که کمی سوال‌های خصوصی بپرسیم:
مجردید؟


بله. موسیقی چیزی‌ست که شریک نمی‌خواهد. بالاخره کسانی‌که این تجربه را کرده‌اند می‌دانند که همسر آدم دوست دارد تمام احساس مال او باشد، موسیقی هم دوست دارد که تمام احساس آدم را مال خودش کند. بنابراین مجردم!

 

حمید می‌گوید: فکر کردم باید طرفدار ابومسلم مشهد باشید چون مشکی می‌پوشند؟


اون‌ها که کارشان خیلی درست هست. اتفاقا توی یکی از بازی‌هاشان تماشاگران پارچه‌ی مشکی رو دست‌شان گرفته بودند که رویش نوشته بود مشکی رنگ عشقه!

 

و حرف اخر:

 دلتون شاخه نبات، صدتا هجرون واسه‌ی وصل شما خمس و زکات
از مردم می‌خواهم مثل همیشه که من رو پذیرفتند باز هم بپذیرند. اگر اشتباهی کردم به من بگویند و ممنون که این مدت من رو تحمل کردند. قول می‌دهم که کارهایم رو بهتر و بهتر کنم.

 

 

 

چهارشنبه سی ام شهریور 1384 توسط مسعود |

خواهم غم دل با تو بگويم جا نمي يابم

اگر جايي كنم پيدا تو را تنها نمي يابم

اگرجايي كنم پيدا وهم يابم تو را تنها

 زشادي گم كنم خود را نمي يابم

چهارشنبه سی ام شهریور 1384 توسط مسعود |

دلم برات تنگ شده جونم

ميخوام ببينمت نميتونم

بين ما ديوارهای سنگی

فاصله يک عمره ميدونم

         * * *

بغض ترانه مو شکستم

ميخوام بگم عاشقت هستم

تو عين نا باوری يک شب

خالی گذاشتی هردو دستم

          * * *

تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من

تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته من

          * * *

نيمه شب از خوابم پا ميشم       

نيستی پيشم باز ديوونه ميشم

دوری تو تيشه زد به ريشه ام

نيستی پيشم ...!

          * * *

بی صدا از من خالی ميشم

هم صدا با بی بالی ميشم

گونه هام خيس از شبنم غم

نيستی پيشم ...!

          * * *

تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه من

تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و لبهای بسته من

                                                                  رضا صادقی : بندر عباس

سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384 توسط مسعود |



آفتاب را به تو نمي دهم ، تا خرده خرده بشكاني اش ، و از آن هزار ستاره بسازي .
ماه را به تو نمي دهم ، تا بخاطر كوه نور ، درياي مرواريد را انكار كني .
ستاره ها را به تو نمي دهم ، تا بگويي خوشا شب هاي بي مهتاب .
آسمان را به تو مي دهم ، تا نداني كه چه بايد كرد ؟؟؟
blue_sky619619 : Yahoo ID

blue_sky619619@yahoo.com

Designed By ParsTheme