_ با بارش چند روزه بارون منم زنده شدم. چندوقت بود حس نوشتن نداشتم.
ديگه مثل سابق حوصله نوشتنو ندارم.
خيلی زير بارون راه رفتم. يادمه زير بارون عشق رو شناختم.کاش قلبامون به پاکی
بارون بود.همه ميگيم عاشق بارون هستيم ولی چرا وقتی باريدن ميگيره
چترامون رو بی هيچ خجالتی باز می کنيم؟آخه چرا؟
بدرود...