تبليغاتX
شب مهتابی
شب مهتابی

...دوستی واقعی تخمین احتیاج دیگران است ... نه اظهار نیاز خویشتن


عشق چه می کنه ...

حتی عاقلترین مردمان نیز زیر بار سنگین عشق خم می شوند

اما به راستی عشق به سبکی و لطافت نسیم خوش است

 عشق تو را متعادل و متعالی می کند.....

وقتی عاشقی، با هستی در یک تبادل و ارتباط عمیق قرار داری ،

 همه چیز در یک سطح مساوی قرار دارد ،

 با ارزش مساوی

یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 توسط مسعود |

برای عشق ...

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

 براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

 براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

 براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

 براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

 براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه

 

شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 توسط مسعود |

به حال شقایق پرپر شده باید گریست ...

دمي شنوي صداي اندوهم را؟

 مي شنوي صداي بغضم را که با کوچکترين ضربه اي خواهد ترکيد

 بايد گريست براي شاخه هاي شکسته بايد فرياد زد

 به حال شقايق پرپر شده بايد اشک ريخت با ديدن پروانه سوخته بايد گريست

 براي چشم انتظاري عاشقان پنجره ها خالي است

 هوا تنهاست ستاره سرگردان است خورشيد گريان است

 محبت کجاست؟

دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 توسط مسعود |

خوش به حال آسمون...

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...

 به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه...

مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... ‌آفتابي شه...!!!

 کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود...

كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي...

 بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده

پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 توسط مسعود |

روز پدر ...

ميلاد با سعادت مولای متقيان حضرت علي ابن ابي طالب (ع) و روز پدر بر تمامي شيعيان جهان و خصوصاً دوستان عزيزم فرخنده و مبارک باد

*******


بيا آينه دل منجلي کن
درون سينه ات را صيقلي کن
                                 بزن قفلي به درب خانه دل
                                کليدش را به نام يا علي کن

 

به همين مناسبت شعري از «يغما گلرويي» شاعر و ترانه سرا كشورمان

ترانه اي با نام پدر را اينجا مينويسم:

 

پدر كوهه! پدر مثل يه صخره سخته، سخته!
دلش اندازه‌ي درياس، شكوه يه درخته!
پدر سختي كشيده اما زانو خم نكرده!
لباش خندون اما تو دلش يه تيكه درده!
نوازش مي‌كنه ما رو با دست پينه بسته‌ش!
واسه هر آدمي جا داره تو قلب شكسته‌ش!

پدر! سايه‌ت برام دار و نداره!
پدر! دستاتُ مي‌بوسم دوباره!
پدر! قربون اون موهاي برفيت!
بدون تو سياه هر ستاره!

 

نتونستم عصاي دست لرزون تو باشم!
نتونستم اميد قلب وبرون تو باشم!
نتونستم كه بردارم غمي رُ از رو شونه‌ت!
ولي تا آخر دنيا كنار تو مي‌مونم،
هميشه از دو دست مهربون تو مي‌خونم!

 

دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 توسط مسعود |

انتظار ...

انتظار يعني نگه داشتن يك جاي خالي براي كسي كه مي آيد .

يعني آنكه جاي خاليش چنان به چشمت بيايد كه نگذاري احدي بر آن پا گذارد .

 يعني آن « جا» را كنار گذاشته باشي فقط براي حضور او .

 يعني آنكه نبودش ، حتي لحظه اي آرامت نگذارد .

انتظار يعني دغدغه ، يعني درد ، يعني مسئوليت . يعني بينايي ، بيقراري ، چشم به راهي ،

انتظار سهم هر كس نيست  با عافيت يكجا جمع  نمي شود .

 خانه خرابي و آوارگي و دلدادگي  و  بي ساماني ، علامت منتظران   ناب  است .

انتظار يعني حرارت ، يعني سوختن .

انتظار يعني آنكه از زخمت تا  پاي جان مراقبت كني ، اما نه براي التيامش ،

كه براي تازه ماندنش ، براي آنكه  وقتي آمد ، نشانش دهي و بگويي :

« ديدي كه مَحرم ماندم ؟...»

 

شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط مسعود |

دلی دارم ...

درون سینه آهی سرد دارم
رخی افسرده رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم
همی دانم دلی پر درد دارم

پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 توسط مسعود |

پایان ...

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟

گفت آغازش سراسر بندگيست

گفتمش پايان آن را هم بگو

گفت پايانش همه شرمندگيست 

گفتمش درمان دردم را بگو

گفت درماني ندارد، بي دواست

گفتمش يک اندکي تسکين آن

گفت تسکينش همه سوز و فناست

 

سه شنبه دهم مرداد 1385 توسط مسعود |

عاشقی یعنی این ...

 

اگه خاكستر نشيني، اگه اهل ِ آسموني،
اگه جنس ِ خود ِ مايي، اگه از مابهتروني،
اگه شاعر، اگه سرباز، اگه قصاب، اگه سارق،
اگه ارباب، اگه زارع، اگه پاروزن ِ قايق،
اگه آهنگر ُ خرّات، اگه سرگرم ِ تجارت،
يا اگه حتی
وزيري، پُشت ِ مسند ِ صدارت،
يه نفر دلت ر ُ مي دزده فقط با يه نگاه!
عاشقي يعني همين، يعني گناه ِ بي گناه!

 

سه شنبه دهم مرداد 1385 توسط مسعود |

عشق ابدی فقط خداست ...

يه شب تنها بودم

در بيکران دنبال ستاره اي ودر شبهاي ماتم زده دنبال همدم تاريکي در وجودم ريشه کرد.

تا تنها ترين شدم

 هر چه گشتم عشقي بيا بم جزء هوس نديدم در شبهاي تنهايي ستاره اي نديدم

 بهر آشنايي گريستم چرا عشقها همه پوشالي بودند؟

از بس خواستم زميني نباشم شدم ستاره تنهايي

حالا هم مي گويم منم ستاره تنهايي

دل بريدم از عشق زميني خودم نور شبهايم شدم

مي دانم عشق ابدي فقط خداست

سه شنبه دهم مرداد 1385 توسط مسعود |



آفتاب را به تو نمي دهم ، تا خرده خرده بشكاني اش ، و از آن هزار ستاره بسازي .
ماه را به تو نمي دهم ، تا بخاطر كوه نور ، درياي مرواريد را انكار كني .
ستاره ها را به تو نمي دهم ، تا بگويي خوشا شب هاي بي مهتاب .
آسمان را به تو مي دهم ، تا نداني كه چه بايد كرد ؟؟؟
blue_sky619619 : Yahoo ID

blue_sky619619@yahoo.com

Designed By ParsTheme