|

من امشب برايت ميگريم ... بازهم !
شايد درحضور گل سرخ ويا شايد بر پشت بامي قديمي و خاكي و
شايد آنجا كه روياها سر از خاك زمين تشنه آرزو بر مي آورند
و يا شايد همين جا در اتاق خاطره هايم !
الهي سپاس كه اينچنين چشمه هاي جوشان توبه نمي خشكند !
الهي سپاس كه صبور تريني ، آنقدر كه من نيز بياموزم ...از تو .
اينروز ها انجمن فريب و وسوسه ميسازند ،
هر بار كه نيرنگي از لابه لاي تن پوش چركين خواب نامريي غفلت پديدار شده ،
تو باز هم شرمندگي مرا به اشكهايم بخشيده اي پس بازهم مي گويم :
الهي سپاس

من امشب باز هم ميگريم شايد مثل قديما هم در بركت شبهاي قدر ...
و هم بر سفره آسماني نورت .
من امشب برايت مي بارم به ياد شبهاي برفي ،
من امشب نيز سراپا شعله عشق برسوز زمستانم |