|

خـدايي كز اول نموده مـرا بنده ات
نخواهد خيـالم نظارت كند خنده ات
و يا چون كسي كاو به پيشت حسابت رسد
و دائم غلامت شود ، بال و پركنده ات
تو بگذار من همچو يك پيرو خسته دل
تحمـل كنم رنـج زندان پــاينـده ات
تو بگذار صبر ، اين شكيباي هر درد و رنج
تحمـل كنـد جور از محنت آكنده ات
تو هر جا كه خواهي بماني بمان ، حق توست
ببر سـودِ دلخواهت از وقتِ ارزنده ات
تعلـق به تـو دارد اين حقِ بخشنـدگي
كه جـرمي كـه كردي ببخشي چـو داننده ات
كنم صبـر بـر خواهشت گر جهنـم بود
وهـرگـز ندانـم گنـه را بـرازنـده ات .
شكسپير
|