تبليغاتX
شب مهتابی
شب مهتابی

...دوستی واقعی تخمین احتیاج دیگران است ... نه اظهار نیاز خویشتن


اینجا غریب است ...

خسته ام از ماندن ، جنس من از مرداب نيست به خدا من ذاتي زلالم ، روانم ، من بايد بروم .

اينجا تنها موسيقي من لالايي خواب سرد زندان است ، من صداي خروش آبشار مهرم،

من آهنگ رود بهارم ، اينجا قنديل هزار ساله زمستان است .
من دلتنگ شده ام براي ديدن چيزي ديگر
مي خواهم ديگر قصه اي نباشد ، ترسي نباشد .

خواسته من جايي ديگر است جايي كه گريه را برايم نقد ميكنند و غم ها را نيز...

اينجا خنده هايم طلبي است از ديگران ، اينجا بايد از كسي خنده گرفت ،

اينجا غريب است ، غريب است !
خدايا آه را در سينه نگه داشته ام بغضي كه از گلوي من بزرگتر است

واي به آن روزي كه فرياد شود ... آري بايد بروم ...

جايي كه گوشي نباشد جايي كه فريادمن سكوت بيابان هيچ دلي را نشكند

جايي كه ديگر بيابان هم نباشد .

جمعه بیست و ششم آبان 1385 توسط مسعود |

کسی نمی تواند به من بگوید شاعرم ...

من سال هاست آمدن خفاش ها را خميازه مي كشم

سال هاست كه با قورباغه ها لبِ بركه آواز خواندم

سال هاست كه از پشتِ پنجره هاي غرورم

كركس ها را كه بر شاخه هاي خشكِ چنار سهيده اند مي بينم.

كسي نمي تواند به من بگويد شاعرم

من از آميزش واژه هاي نا هم جنس مي ترسم

من از زاييده شدن شعر هاي سمي مي هراسم

من در غبار ثانيه ها محو شدم

و آمدنم را هيچ چشمي

از پشت هيچ شيشه اي انتظار نكشيد

من سال هاست ، مرده ام .

 

چهارشنبه دهم آبان 1385 توسط مسعود |

غزلی از شکسپیر ...

خـدايي كز اول نموده مـرا بنده ات

نخواهد خيـالم نظارت كند خنده ات

و يا چون كسي كاو به پيشت حسابت رسد

و دائم غلامت شود ، بال و پركنده ات

تو بگذار من همچو يك پيرو خسته دل

تحمـل كنم رنـج زندان پــاينـده ات

تو بگذار صبر ، اين شكيباي هر درد و رنج

تحمـل كنـد جور از محنت آكنده ات

تو هر جا كه خواهي بماني بمان ، حق توست

ببر سـودِ دلخواهت از وقتِ ارزنده ات

تعلـق به تـو دارد اين حقِ بخشنـدگي

كه جـرمي كـه كردي ببخشي چـو داننده ات

كنم صبـر بـر خواهشت گر جهنـم بود

وهـرگـز ندانـم گنـه را بـرازنـده ات .

                                                                        

                                                                            شكسپير

 

 

چهارشنبه سوم آبان 1385 توسط مسعود |



آفتاب را به تو نمي دهم ، تا خرده خرده بشكاني اش ، و از آن هزار ستاره بسازي .
ماه را به تو نمي دهم ، تا بخاطر كوه نور ، درياي مرواريد را انكار كني .
ستاره ها را به تو نمي دهم ، تا بگويي خوشا شب هاي بي مهتاب .
آسمان را به تو مي دهم ، تا نداني كه چه بايد كرد ؟؟؟
blue_sky619619 : Yahoo ID

blue_sky619619@yahoo.com

Designed By ParsTheme