|

و بازم تو يه غروب سرد و دلگير پاييزي دلم گرفته چقدر دلم هواي بارون کرده
کاشکي امشب آسمون منو تو باريدن همراهي کنه
دوست دارم تا خود صبح بباري آسمونه من چه لحظهاي عجيبيه بي عاطفه و سرد سرد يادته عقربه هاي ساعت وقت رفتن رو نشون مي دادن
و من اينبار بر خلاف هر بار نتوستم لبخند تلخي بزنم
و بگم زود برگرد عزيز ترينم چشماي خيست رو ديدم
که پنهان از من به خاطر بغض شکستم باريدن تا کي دوري تاکي انتظار
ببین من دیگه بزرگ شدم
آنقدر بزرگ که دقیقه ها رو به سا عتها نمی فروشم
هر جا که می روی منو با خودت بببر
نگذار همدمم تنها یی ها با شند
سردمه سرد تر از همیشه
چه روزهایه بی عاطفه تر از همیشه
ممنونم از دوست خوبم صدف 
|