|

ربوده می شود ازچشمان من لغزش شبنم!
یک نفر اورا به میهمانی سالهای دور فرا می خواند.
یک نفر که هرگز فکر نکرد
قلب من اکنون در همهمه سوزناک آفتاب برای خرید یک نگاه پراز شبنم چققققدر فقیر است.
گریه می کنم.واسه ی خودم.دلم.احساسم.
چشمای پروانه هارو دیدی خیس میشه؟
اونام از فراق گل گریشون می گیره نه؟  |