|

آیینه/درد/بغض/کمی پیچ و تاب/ اشک ظلمت/نگاه/خاطره ی یک سراب / اشک
یک باره انفجار : غروری که پوچ شد
پرسش : چرا شکسته شدی؟یک جواب: اشک
پروانه/شعله/چرخ زدن/ناگهان جنون
شاعر:نگاه غرقه به خون/شعرناب : اشک
حالا کنار پنجره زل می زند به شب
اینک طلوع تیره ترین آفتاب : اشک
فریاد می زندکه دگر سوختم بس است
لا لای لای کودک دردم بخواب اشک !
خاموش می شود که غزلخوان شود سکوت
شاید به این بهانه بگردد مجاب اشک
حالا نفس نفس/نفسش ضجه می زند
خورشید شام بی کسی دل! بتاب اشک !
خلیل شفیعی |